en_US
en

 AF    HISTORY.COM

off
Mobile View
Desktop View
دوران بعد از اسلام
 
 
 
 

تاریـــخ افغـانســـتان

3997

دوران بعد از اسلام

در این نوشتار تاریخ افغانستان پس از اسلام، از سلطهٔ اعراب بر منطقه افغانستان (خُراسان و سیستان بزرگ تاریخی) بررسی می‌شود، و تا تشکیل حکومت افغان بدست احمدشاه دُرانی در سال ۱۷۴۷ میلادی را در بر می‌گیرد

حمله اعراب

 حملات اعراب از دوجبهه برافغانستان آغاز شد، یکی از استقامت سیستان درجنوب غرب ودیگری ازنیشاپور به  استقامت هرات درشمال غرب کشور. ازجبههً سیستان آغاز میکنیم.

به سالهای نخستين هجرت بر می‌گرديم، دو خليفه اول مسلمين از جهان چشم پوشيده ‌اند. و درخاک عربستان، در دارالخلافه، خليفه سوم مسلمين حضرت عثمان برمسندخلافت قراردارد ومصمم است سرزمين‌های بيشتری بقلمرو اسلام درآورد. در ايران يزدگِرد سوم شاه نگون بخت ساسانی از شهری به شهری ميگريزد تا خود را از چنگ کشور گشايان عرب که پيوسته او را تعقيب ميکردند، در امان نگهدارد، ولی تقديربرجبين او رقم ديگر زده و در برابرش دره سقوط و زوال را هرچه پهن ‌ترگسترده است.

درغرب افغانستان، احنف بن قيس به دستورخليفه سوم بدنبال يزدگردساسانی از طبسين گذشت وبسوی خراسان کشيد و مرکزآن سرزمين (ابرشهر= نيشاپور) را بدون جنگ ازراه صلح بگشود و آن را مرکزعمليات بعدی خود بسوی افغانستان شمالی و ماوراء النهر قرارداد. فرمانده عربی سپس با امير محلی سرخس و حکمران محلی ابيورد معاهده ومصالحه نمود و سپس نوبت ولايات مرو وهرات رسيد. سرلشکر عرب احنف بن قيس در سال ۳۲ ق =۶۵۲م با امير هرات در بدل تاديه يک ميليون درهم و قبول خراج سالانه سه صد هزار درهم مصالحه نمود و راه خود را بســوی ولايات شمــالی افغانستان باز کرد. در اين وقت مرزبان يا حکمران محلی مرو بقول فردوسی  و طبری ، ماهويه سوری بود. ماهوی سوری از بيم اتحاد يزدگرد و سپاه امدادی ترکی ماوراء النهر، يزدگرد را بدست آسيابانی در مرو بقتل آورد(۶۵۱م) و حاکميت خود را تا بلخ و هرات وبخارا گسترش داد.( ۲۷) اما احنف بن قيس برماهوی سوری حمله نمود و او را به آنسوی جيحون عقب زد و تسلط خود را بر مرو و هرات قايم کرد و يکی ازهمراهان او، خبيب بن قره اليربوعی تا بلخ و تخارستان و سمنگان پيش رفت. مردم آن نواحی گرچه به مقاومت پرداختند ولی سرانجام نيروهای اسلام با خشونت همیشگی خود مقاومت مردم را دربلخ و مرورود(مرغاب) وگوزگانان و تالقان در شمال افغانستان درهم کوفتند 

قیام قارن هراتی

پس ازشکست احنف بن قيس بدست بازان شهزاده مروالرود(مرغاب)که باسی هزار از نيروهای محلی بر او حمله برده و او را در قصرش شکسته بودند، خالد بن عبدالله در رأس سپاهی بمقابله پراخت و خراسان و پوشنگ و هرات و غور وبادغيش را به تصرف خود درآورد(۳۲هق). اما ديری نگذشت که مردم هرات در همان سال ۳۲ هجری بهم برآمدند و برهبری قارن هراتی چهل هزار نفر از مردم هرات وبادغيس، طبسين برخلاف سلطه عرب قيام نمودند و حکمران عربی هرات (خالدبن عبدالله) را ازهرات بيرون راندند وقلمرو هرات وپوشنگ وبادغيس را از وجودعمال عربی پاک نمودند. قارن به استقلال هرات اکتفا ننمود وتا نيشاپور پيش تاخت و آن را از چنگ اعراب بيرون کشيد، اما در شبيخونی که حکمران عربی نيشاپور، عبدالله بن خازم برو اجرا کردقارن کشته شد ونيروهايش پراکنده گرديد.( ۳۰)

چون شورشهای مردم هرازگاهی برضد عمال و حکام عربی در خراسان وسيستان بروز ميکرد، اين انديشه را در دستگاه خلافت ايجاد کرد که برای اداره امور سرزمينهای مفتوحه بايد عساکر عربی با خانواده های خود در منطقه باقی بمانند تا وضع را بهتراز نزديک کنترل کنند و به همين دليل «در زمان معاويه نخستين خليفه اموی، به تعداد پنجاه هزار سپاهی عرب با خانواده های شان از کوفه وبصره به نيشاپور و بلخ و مرو و ديگر شهرها و حتی دهکده های خراسان و تخارستان اعزام شدندتا در آن نقاط بطور دايم سکونت اختيار کنند و به همه ايشان زمين و خانه داده شد.» (۳۱)

بوسورت براين عقيده است که اين مهاجرتها در سال ۴۵ هجری در عهد ولايتداری زياد بن ابيه برخراسان صورت گرفت. اين محقق از قول طبری آغاز استقرار دايمی اعراب را در خراسان و سيستان به دوره ولايت داری ربيع بن زياد در خراسان و بازگشت او از سيستان در سال ۵۱ هجری (۶۷۱م) نسب ميدهد. بگفته همين محقق درخراسان برسر تصرف بهترين اراضی ومنابع مالياتی، جنگ های سخت قبيله ئی ميان يمنيهاومضريها، وازديها وتميمی ها صورت گرفت که انديشه سکونت دايمی اعراب را در خراسان سبب شد.( ۳۲) « قتيبه بن مسلم اهل بخارا را فرمودتا جملگی آنان يک نيمه ازخانه های خويش را به اعراب شهر بدهندتا عرب از احوال ايشان باخبر باشدو آن مردم از اين راه به ضــرورت مسلـــمان بمـانند.

در رابط به خویش و تبار قارن در منابع تاریخی  چیزی گفته نشده است ، ولی عمل انسان می تواند مبین اندیشه و هویت ملی و فکری انسان باشد ، قارن بر ضد اعراب متجاوز  در رهبری قیام مردم قرار گرفت ، مردم خراسان در آن روزگار خدا پرست بودند و دین زرتشتی داشتند ، پس قارن نیز باید زرتشتی بوده باشد ، قیام بر ضد متجاوزین اجنبی بود،

بنأ قارن شخصیت ملی بوده که در راس یک چنین نبرد ملی قرارداشته است

قیام نيزک بادغيسی

يکی ديگر از دليرمردان اين مرزوبوم معروف به «نيزک بادغيسی» بودکه برضد سلطه عرب دربلخ وتخارستان قيام کرد وعلم استقلال برافراشت. اين شخص مقام حکمرانی ازجانب «يبغو، لقب حکمرانان هفتالی يايفتلی» ملک تخارستان در بغلان داشت (۸۴ هجری) در سال ۸۶هجری مردم تخارستان برضدحاکميت اعراب قیام کردند، ولی این قیام توسط قتیبه بن مسلم بن عمروباهلی والی خراسان کهدر خون ریزی وظلم با حجاج برابری میکرد زیراکه به سخن یک شاعر عرب که طبری درتاریخ خود آورده است وی از هرشهری که سوارانش درآن رفتند، جز گودالی وگورستانی برجای نگذاشت.( ۳۴) بقول البیرونی :قتیبه خوارزم را چنان غارت کردکه بعد ازآن این ناحیه هرگز رونق پیشین خود راباز نیافت. کتابهای کهن وآثار خطی خوارزم را نیز یکسره نابودکردتا مردم آن گذشتهً خود رااز یاد ببرند.»( ۳۵) بدینسان قتیبه شورش تخارستان رانیزبسختی سرکوب نمود. قتيبه وقتی به قصد حمله برتخارستان حرکت میکرد، سپاه رابا سلاح ومرکب سان ديد.سپاهی که بقول پوهاند حبيبی« در تحت فرماندهی قتيبه نه هزارنفر از اهل بصره ، و هفت هزاراز قبيله بکر، و ده هزار از قبيله تميم و چهار هزار از قبيله عبدقيس، و ده هزار از قبيله ازد، و هفت هزارنفر کوفی بودند که جمله ۴۷ هزار لشکرعربی نژادخالص و هفت هزار از موالی در تحت قيادت حيان نبطی بودند. قتيبه همواره از مردم بومی نيز لشکر می آراست: چنانچه از مردم خراسان تا بيست هزار نفر لشکر گرفته بود که با لشکر عربی در خدمت می بودند.» (۳۶)

قتیبه با این سپاه از مروالرود بطرف طالقان حرکت کرد. « دهقان بلخ و بعضی از بزرگان آنجا به پيشوازوی آمدند» و شهر بدون مقاومت تسليم شد. پس از تصرف مجدد بلخ شهرياران سايرامير نشين های تخارستان يکی پس از ديگری با قتيبه صلح کردند: ابتدا تيش يک چشم شاه چغانيان، با هدايا وکليد طلائی به استقبال او آمد و قتيبه را به سرزمين خودبرد.( ۳۷)  چون قتيبه به قصدچغانيان شهر راترک کرد، او را همراهی کردند. قتيبه پس از عبور از رودخانه (جيحون)و رفتن به چغانیان ،خبرهای مبنی بر نافرمانی بلخيان که بار ديگر دست به شورش زده بودند، شنید. دوباره به بلخ بازگشت و پس ازنبردی سخت شورش راسرکوب وگویا شهر بلخ را نیز ویران نمود.زیرا طبری در شرح حوادث سال ۹۲ هجری میگويد:« در آن وقت شهر بلخ ويران بود.» (۳۸)،در اين ايام دارلملک را از بلخ به بروقان واقع در سه کيلو متری شهر برده مسجد جامعی در آنجا ساختند. طبری از قول باهليان گويد: در همين نبردها زن برمک پدرخالد بن برمک ، متولی نوبهار، اسير و از آن برادرقتيبه گرديد، اما اضافه ميکند که اين گفته را معتبر ندانسته  اند

طبری می افزايد:« نيزک قلعه رااهميت ميداد و چون آن رامی ديد، سجده می برد»(۴۰) گويا از زمان حمله يزيد به بادغيس، عده يی از مسلمانان اسيرشده به دست نيزک افتاده بودند. قتيبه در نامه ای از او خواسته بود که مسلمانان را آزاد سازدو او نيز چنين کرد. پس از آن سليم ناصح، يک از ايرانيان صاحب نفوذ را پيش نيزک فرستادو او را به صلح فراخواندو وعده دادکه به او امان دهدو در عين حال تهديد کرد که « اگر پيش او نيايد به غزای او خواهد رفت و آنقدر در تعقيب او خواهد کوشيد تاظفر يابديا دراين کارجان دهد.»(۴۱)

بقول يعقوبی، نيزک سليم را دوست خود ميدانست(۹۲) اما درقبول صلح دودل بود. سليم که نيزک را ابوالهياج (پدرجنگها) خطاب ميکرد، سرانجام به قبول صلح واداشت « نيزک با سليم به نزد قتيبه آمد و مردم بادغيس با وی صلح کردند به سال ۸۸ هجری، به شرط آنکه وارد بادغيس نشود.» (۴۳)  بدين ترتيب قتيبه به ياری مسلمانان خراسانی راه را برای لشکرکشی به نواحی واقع درشمال جيحون هموار نمود.و نیزک هم بانيروهای تحت فرمانش ، قتيبه بن مسلم را درفتوحات برماوراء النهر همراهی کرد.قتيبه ازروی احتياط در لشکرکشی هايی که طی سالهای ۸۷_۹۰ هجری برای فتح بخارا انجام داد، نيزک رانيزهمراه برد. با فتح بخارا در سال ۹۰ هجری موفقيت سياسی بزرگی نصيب اعراب شد، بدين معنی که پادشاه سمرقنداز قتيبه تقاضای صلح کردو قتيبه آنرا پذيرفت وبعد از برقراری صلح، قتيبه به مرو باز گشت و نيزک نيز همراه وی بود

 
 
 

مهاجرت آریائیان به ایران

آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آن‌ها مشخص نیست اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشته‌است

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها - کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه‌گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم.لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخـشی از آن‌ها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیــش از میــلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی

شاخه‌های قومِ ایرانی در نیمه‌های هزارهٔ اول قبل از مسیح عبارت بوده‌اند از: باختـریان در باخــتریه (تاجیـــکستان و شمالشــرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هوم‌کار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمنستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمنســـتان کنونی، هَرَیویان در هَرَیــوَه یا هرات (غرب افغانستــان کنونی)، دِرَنگِیــان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَک‌کُران (بلوچستانِ ایران و پاکستــان کنونی)، هیــرکانیان در هیـــرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَه‌ایان در پارتبه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستـان (گــیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیز خود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایـجان ایرانِ کنـــونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپاره‌شده) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونـی، انشـــان در لرستــان و شمـــال خوزستان کنــونــی. قبایلی که در تاریخ با نام‌های مانناها، لولوبیان‌ها، گوتیــان‌ها، و کاســـی‌هاشــناســـانده شده‌انــد و در مناطــق غربی ایران ساکــن بوده‌اند تیره‌هایی از شــاخه‌های قــوم ایرانی بوده‌اند که زمانی برای خودشان اتحادیه‌های قبایلی و امیرنشین داشته‌اند، و سپس در پادشاهی مادادغام شده‌اند

مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸–۵۵۰ ق. م) هخامنشــی‌ها کمــی بیش از دویست سال (۵۵۰–۳۳۰ ق. م) اسکندر و سلوکی‌ها در حدود صد سال (۳۳۰–۲۵۰ ق. م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق. م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶–۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند