en_US
en

 AF    HISTORY.COM

off
Mobile View
Desktop View
تاریخ معاصر
 
 
 

تاریـــخ افغـانســـتان

4676

تاریخ معاصر


در حالیکه ختم استیلای دو صد سالهٔ صفوی (1709م) و متعاقب آن افشاری (1747م) بر سرزمینهایی که امروز افغانستان نامیده میشوند و ایـــجاد یک دولت مستقل بر اساسات استقلال سیاسی، اسلام حنفی و فرهنگ افغانی از ارزشهای مقدس هویت ملی ملت افغانستان را تشکیل میدهند متأسفانه همین ارزشــها امروز مورد هجوم بی امان افغان ستیزان قرار دارد. کوششهای وسیعی در جریان است تا مارا بی هویت کنند چون میدانند، طوریکه یکی از نویسنده گان نوشــته بود وقتی مردمی بی هویت شد میتوان هربلایی برسرشان آورد
حسرت جدایی افغانستان تا امروز بیاد کسانی است که ایران بزرگ را خواب میبینند. استفاده از اصطلاحات “ایران زمین”، “ایران بزرگ”، “فلات ایران”، پشتهٔ ایران“فـــرهنگ ایرانی”، همه در همین جهـــت صورت میگیرد. این عنـــاصر استفاده از اسم آریانا رادوســـت ندارند. بنــــابر این برداشت ایران بزرگ توسـط استعمار پارچه پارچه شد از آسیای میانه تا افغانستان کشورهای تازه بوجود آمدند. عناصر ایران پرست در افغانستان مذبوحــانه میــکوشند تاریخ افغانستان را با برداشت ایرانیها تطابق دهند. از این جهت دولت افغانستان را ساخته و پرداخته استعمار انگلیس دانسته ایجاد آنرا در قرن نزدهـــم با تـــثبیت سرحــدات آن که با حکمیت انگلیسها در زمان دولت امیر عبدالرحان خان صورت گرفت مربوط سازند. بدین ترتیب ایران پرستان افغان دولتهای هوتکی و امپـــراطـوری ابدالی را یکسره نادیده میگیرند چون اگر مبدا تاریخ افغانستان سالهای 1709 یا 1747 باشد در آنصورت تیوری استعمار و نقش استعمار در ایجاد دولـــت مســــــــــتقل افغانستان باطل میگردد زیرا در آنسالها هنوز استعمار برطانیه بالای هندوستان شکل نگرفته بود


دو برداشت متفاوت از تاریخ افغانستان وجود دارد

اول – برداشت مورخین ایرانی و مطبوعات ایرانی


ایرانیها تا امروز به حسرت از جدایی افغانستان از ایران یاد میکنند و هیچ ایرانی را بیاد ندارم که افغانستان را بخش جدا شده از پیــــکر ایران نداند. خصومت و عناد ایران پرستان وطنی ما با میرویس نیکه و احمد شاه ابدالی بانیان دولت افغانستان نیز در همین حسرت نهفته است. ایران پرستان وطنی ما به توهین و تحقییر این شخصیتهای ملی که برخی از سمبولهای ملی مارا میسازند پرداخته اخیرآ جعلیاتی را در اینکه میرویس خان پشتون نبوده منتشر ساخته و پیهم از دولتــــــهای هوتکی و ابدالی بخاطر جهانگشاییهای آنها در فارس و هندوستان انتقاد میکنند
مورخین ناسیونالیست ایرانی سرزمین افغانستان امروزی را شامل قلمرو های شرقی ایران بزرگ دانسته و موجودیت کشور و دولت مستقل افغانستان  ناشـــی از بازیهای استعمار انگلستان در قرن نزدهم دانسته و معتقد اند که افغانستان در سال 1857م بعد از عقد معاهدهء پاریس میان انگلستان و دولت قاجـــاری فــارس از پیکر ایران جدا گردید چون انگلیسها با امضای این معاهده از دولت فارس تعهد گرفتند که از هرگونه ادعای ارضی بالای افغانستان صرف نطر نموَده اســــتقلال آنرا برسمیت بشناسند
حقیقت آن است که دولت فارس 110 سال قبل از سال 1857 تسلط خودرا بالای سرزمینهای افغانستان از دست داده بود و این کشور بصورت مســــتقل توســـط دولتهای بومی خودش اداره میگردید و دولت استعماری انگلستان هیچ نفوذی بالای این کشور نداشت و در حقیقت اولین اقدام انگلیسها برای تحت تسلط آوردن این کشور در سالهای 1838-1842 م که به عنوان اولین جنگ افغان و انگلیس معروف است با شکست فاحشی روبرو گردید و صرف یک افسر انگلیــــــسی داکتر برایدن از این کشور جان سالم بدر برد.
اینکه انگلیسها 20 سال بعد از آن میکوشند دست ایرانیها را از افغانستان دور نگهدارند ناشی از نگرانی آنها از پــلانهای جهانگشایی روسیهء تــزاری بـــود که با تبانی با دولت فارس کوشیدند شهر هرات را اشغال کنند و خودرا به نزدیکی سرحدات هند برطانوی برسانند. فارسها بعد از یکسال محاصره هــرات نتوانستند این شهر را فتح کرده مجبور به عقب نشینی شده حمله سه کشتی انگیسی را به بندر بوشهر بهانهء شکست خود آوردند. انگلیسها در آنزمان هیچ نفــــوذی بالای دولت افغانستان نداشتند


دوم – برداشت مورخین افغان از تاریخ افغانستان


افغانستان، پیش از قرن 18 ، دو دوره را پشت سر گذاشته است : دوره ي پیش از اسلام، یعنی عصر هخامنشی، یونانو باخـتري، کوشــــــانی، یفتلی و ساسانی؛ و دوره ي بعد از اسلام، یعنی عصر خلفاي راشدین، امویان، عباسیان، طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان و…غیره
این دوره ها، در حقیقت تاریخ مشترك منطقه بوده و خارج از بحث ما است. آنچه مورد توجه این بحث اســـت، دوره ي پس از قرن 18 و ظهور افــغانستان نوین است.” (سرور دانش، حقوق اساسی افغانستان، چاپ انتشارات سینا، ۱۳۸۹، ص ۱۹۹)
طوریکه نویسنده گان ایرانی طرد سلطهء بیگانگان، ایجاد دولت متمرکز، قدرتمند و مستقل در سراسر کشور، و بخشیدن یک هویت نوین شیعه و استمرار این نظم را برای مملکت ازعواملی شمرده شده که دولت صفویان را “شروع ایران معاصر” دانسته اند که تا امروز با سلسله های افشاریان، زندیان و قاجاریان، و بالاخره پهلوی و جمهوری اسلامی ادامه یافته است
طرد سلطهء بیگانگان، ایجاد دولت متمرکز، قدرتمند و مستقل در سراسر کشور، و بخشیدن یک هویت نوین و استمرار این نظم را برای مملکت ازعواملی شروع ایران معاصر” دانسته اند
هرگاه ما این تعریف از دوران معاصر یک دولت را در مورد افغانستان تطبیق کنیم، افغانستان معاصر با ایجاد دولت هوتکیها توسط میرویس خــان آغاز میگردد این دولت با ختم سلطهء صفویها در غرب و سلطهء امپراطوری مغولی هند در شرق کشور حکومت خودرا بالای تمام سرزمینهای فعلی افغانستان ایجاد نموده وبا ایجاد یک دولت متمرکز، قدرتمند و مستقل با هویت نوین به سرعت به امپراطوری ابدالی، امپراطوری افغان و مملکت افغانستان مبدل شد


اسم افغانستان وخراسان


بعضیها میگویند که اسم تاریخی این سرزمین خراسان است و این اسم نباید به افغانستان تغییر مییافت. این ادعا کاملآ درست نیست. نباید حوزهء تمدن فرهــنگی خراسان را با حوزهء جغرافیایی خراسان اشتباه کرد. از لحاظ جغرافیایی صرف نواحی شمال غرب افغانستان امروزی شامل خراسان باستانی میباشد. در کتاب باربرنامه از قول ظهرالدین بابر میخوانیم که او از کابل از طریق هزاره جات بصوب “خراسان” عزیمت میکند و با حکام خراسان در هرات و مرو که از بازمانده گان تیموریها بودند در مورد غایلهء شیبانی خان ازبک که سمرقند را گرفته بود متحد میشود.
همچـــنان در بارنامه میخـــوانیم کــــه: “قــندهار در سر راه هنـــدوستان به خراسان قرار دارد و راه از قندهار به خـــراسان همـــوار بوده کوه و کوتل نـــدارد”.
صفویها سرزمینهای افغانستان امروزی را بنام خراسان یاد نمیکردند. خراسان در مناطق جغرافیایی شرقی شامل حاکمیت دولت صفوی که در نقشه های آنزمان نشان داده شده شامل (مرو، نیشاپور، مشهد، هرات، غور و بادغیس) میگردید. سایر مناطق جغرافیایی شرقی شامل حاکمیت دولت صفوی شامل زابلستان (مناطق میان غور تا قندهار)، سیستان (از نیمروز تا قندهار)، قندهار، و بلخ میباشند


هیچ واحد ادارهء ملکی بنام خراسان در نظام تقسیمات ملکی صفویها موجود نبود

حاکمیت صفویها تا هرات و قندهار میرسید که به عنوان بیگلربیگیهای (حکمرانیهای) قندهار و هرات توسط حکام صفوی اداره میشدند. باید یاد آوری کرد که قلمرو دولت صفوی نظر به اهمیت به چهار “ولایت” (خان نشین ها، سلطان نشین ها) و سیزده “بیگلر بیــگی” و تعدادی مناطـــق کوچک نزدیک پایتخت بنام مناطق خاص منقسم شده بود که هرکدام توسط حکام قزلباش اداره میشدند. خان نشینها و به تعقیب آن سلطان نشین ها نیمه مستقل بودند مانند لرستان، عربستان (خوزستان امروزی)، گرجستان و اردلان. قندهار، هرات، مرو و مشهد هر کدام بطور جداگانه از جملهء بیلگربیگیها بودند



در کتاب سفرنامهء جورج فورستر انگلیسی که در سال 1782م از راه کابل، قندهار عازم هرات بود وقتی از فراه میگدرد و قافلهء حامل او از مسیر غربی رو بجانب شمال میکند مینویسد که حالا ما به جانب “خراسان” در حرکت هستیم
در جای دیگر فورستر مینویسد که: “نادرافشار بعد از ختم زمامداری افغانها بر فارس شاه طهماسب صفوی را خلع میکند و با قوای بزرگی وارد افــغانستان میگردد (جورج فورستر، ص ۹۲ جلد دوم). این نقل قول بخاطری مهم است که فورستر قلمرو خراسان افغانی را نیز زیر نام “افغانستان” به حســـــــاب می آورد


این اصطلاح ظاهراً در عهد ساسانیان، پس از سدهٔ سوم میلادی پدید آمده و از قرن پنجم تا قرن نوزدهم میلادی در مورد افغانستان و سرزمین‌های همجوار آن اطلاق گردیده‌است

عبدالحی حبیبی، مورخ افغان، می‌نویسد

نام بخش اعظم سرزمین افغانستان غربی و شمالی تا تخارستان و مجاری هیلمند (= هیرمند) و کابل در قرن هفتم میلادی «خـــراســان» بـــود و چنــین به نظر می‌رسد که این نام در عهد ساسانیان از قرن پنجم میلادی به بعد شهرت یافته‌است

اگر در اینجا آقای حبیبی به قرن هفتم میلادی اشاره می‌کند، به دلیل این است که کتاب او راجع به تاریخ پس از اسلام افغانستان است. اما نامبرده معتقد است که در دورهٔ پیش از اسلام نیز نامافغانستان خراسان بوده‌است. چنان‌که او می‌نویسد

«در بارهٔ اینکه کلمهٔ «خراسان» بر همـین افــغانــستان در ازمنهٔ قبل از اســلام هم اطــلاق شــده و شامــل تمــام این سرزمین بوده، اسنادی موجود است، که در مسکوکات هفتلیان این پادشاهان را «خراسان خواتاو» یعنی «خراسان خدای» نوشته‌اند، و باز هم در یکی از مسکوکات زبان پهلوی «تگین خراسان شاه» دیده می‌شود، که بر رخ دیگر همین سکه هیکل نیم تنهٔ مؤنث موجود است که به دور رخش هالهٔ نور منقوش است… و عین همین شکل را خسرو دوم ساسانی به یادگرفتن خراسان از تصرف هفتالیان حدود ۶۱۳ میلادی ضرب کرده‌است… و می‌توان حدس زد که هیکل تنهٔ مؤنث و هالهٔ نور سمبولی از کشور خراسان و مطلع الشمس عرب باشد

خــراســان در زبان قــدیم فــارســی بـه معــنای خــاور زمــین اســت. ایــن نــام در اوایل قــرون وسطی بطــور کلــی بر تــمــام ایــالات اســـلامی کـه در خـــاور کــویر لوت تا کوه‌های هــند واقــع بودند، اطــلاق می‌شد و به این تــرتــیب، تمــام بــلاد مـاوراءالنهر را در شـــمـال خــاوری بـــه اســـتــثــنای سیـــســتان و قهــستان در جــنوب شــامل می‌گــردیــد جغرافــیانویــسان مســلمــان خــراســان را به چــهار بــخــش تــفــسـیم کــرده و هــر کــدام را به نــام کــرسی آن بـخــش، یــعــنی نــیشــابور، مرو، هرات و بلخ می‌خواندند

 

احمد شاه درانی تا سقوط کمونیست ها

فياض كتاب مرحوم كهزاد كه در سه جلد چاپ شده يا افغانستان در پرتو تاريخ اصلا آثار بسيار گرانبهايي است كه تاريخ قديم افغانستان را مورد بررسي قرار مي دهد و تاريخ مياني افغانستان، تاريخ طاهريان، صفاريان و سامانيان را مورد بررسي قرار داده و تاريخ معاصر را كاملا بررسي نكرده. در كتاب بالا حصارش هم تاريخ معاصر را زياد بررسي نكرده. مرحوم كهزاد بسيار كتابش مفصل هست و براي كسي كه در دانشگاه درس مي خواند وعلاقه زياد به تاريخ ندارد مطالعه كامل آن غيرممكن خواهد بود و گذشته از آن كتاب آقاي كهزاد تا زمان محمد نادر شاه هست، (وقايع) از آن به بعد را ندارد

دويچه وله: با توجه به کتاب هايي که در بخش تاريخ در گذشته چاپ شده است، چاپ كتاب هاي تاريخي را در افغانستان چگونه ارزيابي مي كنيد؟

فياض در افغانستان در مجموع كار نشده، اگر كه از نگاه تاريخي به تاريخ معاصر افغانستان كه داكتر عطايي كار كرده ببينيم، خوب كار كرده و كتاب نسبتا خوبي هست. از زمان احمد شاه بابا تا زمان حاضر هست و كتاب افغانستان در قرن بيست كه داكتر ظاهر طنين كار كرده متمايز با تاريخ هست و وقايعي هست كه به صورت مصاحبه با اشخاص بزرگ مثل ظاهر شاه و جنرال دوستم انجام داده و جنبه تاريخي داره، ولي نمي تواند دقيقا كتاب تاريخی باشد

دويچه ولهاز كتاب خود تان بگوييد، تالیف تاریخی شما بیشتر تحلیل تاریخی است یا یک کتاب درسی؟

فياض يك تفاوت كه اين كتاب با كتاب هاي ديگر كه نامبرده شد دارد، اين است كه تلاش شده كه رنگ تدريسي داشته باشد و كتاب درسي باشد و در آن عكس هايي از شاهان، وزرا و كساني كه در تاريخ معاصر افغانستان تاثيرگذار بوده اند آورده شود. مثلا، از احمد شاه دراني و يا از مير غلام محمد غبار به عنوان يك شخصيت تاريخي افغانستان و ترتيبي داده شده كه يك محصل در دانشگاه بتواند آن را مطالعه كند. به صورت خلاصه هست و مسايل جديدتري را در خود دارد. مثلا وقايعي كه در زمان كشته شدن امير حبيب الله كلكاني اتفاق افتاده بود، در هيچ كتابي نبود و همين طور در زمان امان الله خان مسايلي بود كه واضح نشده بود و من بعضي از خاطرات را در اين كتاب چاپ كردم. خاطرات سلطان علي كشتمند و مرحوم پوهنيار و فرزند مير سيد قاسم و… كه آن ها خاطرات خوبي داشتند

دويچه وله: كتاب "تاريخ معاصر افغانستان" در چند جلد چاپ شده و تيراژ آن چند است؟

فياض البته بايد ياد آور شوم كه اين كتاب وقايع تاريخي افغانستان را از سال ۱۷۴۷، زماني كه احمد شاه دراني به شاهي رسيد، تا سقوط داكتر نجيب بررسي مي كند. من تعجب مي كنم، از چاپ اين كتاب هنوز مدت ۱۵روز بيشتر نمي گذرد و با آن كه (به تيراژ) دو هزار جلد به چاپ رسيد، تمام شده و بعضي از دوستان خواهان چاپ مجدد آن شدند اما من مي خواهم كه كتاب هاي ديگري را كه زير دست دارم چاپ كنم