en_US
en

 AF    HISTORY.COM

off
Mobile View
Desktop View
تاریخ کهن افغانستان
 
 
 
 

تاریـــخ افغـانســـتان

3741

 چگونگی نام تاریخی افغانستان که ازآریانا به خراسان وسپس به افغانستان تغیریافت پرداخته می شود. نخست ازآریانا سخن بمیان می آید. ازمناطق وسرزمین های که شامل قلمرو کشورآریانا می شد. سپس تغیرنام آریانا به خراسان وقلمروخراسان زمین باتذکری ازخانواده های حکومتگروحاکمان خراسان تبیین وبررسی می شود. درپایان ازافغانستان سخن میرود. چه زمانی کشورما افغانستان نامیده شد واین نام چگونه وازکجا بمیان آمد؟

آریانا

نام افغانستان هرچند درفاصلۀ بیشترازدوقرن اخیر به این کشورداده شد، اما پیشینۀ تاریخی این سرزمین وساکنانش به هزاران سال قبل بر میگردد. درآن گذشته ها کشورکنونی افغانستان بخشی عمده ای ازسرزمین بزرگی بود که آنرا «آریانا» یا » ایریانا» ویا » آریا وایریا» می خواندند. این نام ازهزار سال قبل ازمیلاد تا قرن پنجم میلادی به افغانستان امروزوبخش های از ایران کنونی، مناطقی درآسیای میانه وبخش هایی درشمال وغرب پاکستان اطلاق میگردید. محقق ومؤرخ قدیمی یونان اراتوس تینس (Eratosthenes ) درنیمه ی قرن سوم پیش ازمیلاد، آریانا را نام قدیم و گذشتۀ دور افغانستان می خواند. (1

دکتورمحمد حسن یمین پروفیسور ومحقق علم تاریخ افغانستان، درمورد حدود و وسعت قلمرو سرزمین آریانا می نویسد: « استرابو جغرافیا نگار ومؤرخ یونانی براساس گفتارارا توتینس حدود وثغورآریانا وبه همین گونه » بطلیموس وبیلو» ولایات آریانا را درهفت ولایت این چنین مشخص ساخته اند

 مارجیانا ( حوزۀ مرغاب

بکتریانا ( بلخ وبدخشان

  هریوا ( حوزۀ هرات 

پاروپامیزاس ( حوزۀ کابل وهزاره جات

  درانجیانا ( حوزۀ سیستان

 اراکوزیا ( حوزۀ ارغنداب

 گدروزیا ( حوزۀ بلوچستان

سرزمین آریانا به عنوان یکی ازکانونهای هفتگانۀ تمدن کهن جامعۀ بشری محسوب می شود. آریانا در زمرۀ سرزمین های چون: بین النهرین، مصر، سواحل شرق مدیترانه، چین، نیم قارۀ هند، شبه جزیرۀ یونان، ایتالیا وروم قدیم است. ساکنان این سرزمینها هزاران سال قبل دربخش های مختلف علوم ریاضی، نجوم، طب، حکمت، تجارت، کشتی رانی، نقاشی، ایجاد الفباء، زراعت، صنایع دستی، هندسه وغیره دارای تمدن درخشانی بودند ودرواقع پایه های تمدن امروزین جامعۀ انسانی را درسیارۀ زمین گذاشتند. آریانا درمیان حوزه های تمدنی مذکور از دو تا سه هزارسال قبل ازمیلاد مسیح دارای زراعت وآبیاری وشهر های آباد وپرجمعیت بود. ونقطۀ اتصال میان تمدنهای بزرگ یونان، چین، هند وبین النهرین محسوب می شد.آیین زرتشت یا زردهشت درصدها سال قبل ازمیلاد مسیح توسط مبلغ وبنیانگذارآن به همین نام از بلخ کنونی افغانستان که » بکتریا» یا » بکتریانا» نام داشت، ظهورکرد. بلخ یا » باکتریا» مرکز وپایتخت مملکت آریانا بود. به نوشته یک مؤرخ ومحقق کشورافغانستان به نقل از کتاب» سحرگاه آیین زرتشت» تألیف آر. سی. زاهنر چاپ نیویارک: «… از روایت پارسیان هند که ازباز ماندگان زردهشتیان پیش از اسلام هستند وسنن ملی شانرا به دقت حفظ کرده اند چنین بر می آید که وی درسدۀ ششم پیش از میلاد مسیح درسرزمین باختر واقع درشمال افغانستان کنونی دربین قبایلی ظهور کرده بود که خودرا آرین می نامیدند. (3) کتاب مقدس آیین زرتشت «اویستا» نام داشت که درآن عقاید وتعالم مربوط به آیین زرتشتی وموضوعات دیگری بیان گردیده بود. نوشته هایی بروی سنگ که ازدوران امپراطوری هخامنشیان دربیشترازشش قرن قبل از میلاد مسیح منسوب به کتاب اویستا بدست آمده است نشان میدهد که بیشترین ولایات ومناطق سرزمین آریانا درکشور کنونی افغانستان موقعیت داشت. از 12 ولایت آریانا درآن کتیبه های سنگی بدینگونه نام برده می شود

 هرکانیا (گرگان

 پارتیا (درۀ خراسان

زرانکا ( زرنج

 ایریا (هرات

خوارزمیا (خوارزم

 بکتریانا (بخدی، بلخ

  سغدیانا(سغد

 گندارا (حوزه کابل وسند

ستا گیدیا (هزاره جات ومناطق مرکزی افغانستان اراکوزیا (حوزۀ ارغنداب

  ماکا( مکران وبلوچستان ساکا( خاک های سکایی سیستان

آریاناچطورخراسان وافغانستان  شد

خراسان

خوراسان(خراسان) در زبان پهلوی به معنای شرق (یعنی جهت طلوع خورشید) است. چنان‌که فخرالدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به سال ۴۴۵ هجری قمری سروده‌است، در بارهٔ معنای آن می‌گوید: از آن خورآسد (یعنی خورآید یا خورشید از آنجا برآید

این اصطلاح ظاهراً در عهد ساسانیان، پس از سدهٔ سوم میلادی پدید آمده و از قرن پنجم تا قرن نوزدهم میلادی در مورد افغانستان و سرزمین‌های همجوار آن اطلاق گردیده‌است

عبدالحی حبیبی، مورخ افغان، می‌نویسد

نام بخش اعظم سرزمین افغانستان غربی و شمالی تا تخارستان و مجاری هیلمند (= هیرمند) و کابل در قرن هفتم میلادی «خراسان» بود و چنین به نظر می‌رسد که این نام در عهد ساسانیان از قرن پنجم میلادی به بعد شهرت یافته‌است

اگر در اینجا آقای حبیبی به قرن هفتم میلادی اشاره می‌کند، به دلیل این است که کتاب او راجع به تاریخ پس از اسلام افغانستان است. اما نامبرده معتقد است که در دورهٔ پیش از اسلام نیز نامافغانستان خراسان بوده‌است. چنان‌که او می‌نویسد

«در بارهٔ اینکه کلمهٔ «خراسان» بر همین افغانستان در ازمنهٔ قبل از اسلام هم اطلاق شده و شامل تمام این سرزمین بوده، اسنادی موجود است، که در مسکوکات هفتلیان این پادشاهان را «خراسان خواتاو» یعنی «خراسان خدای» نوشته‌اند، و باز هم در یکی از مسکوکات زبان پهلوی «تگین خراسان شاه» دیده می‌شود، که بر رخ دیگر همین سکه هیکل نیم تنهٔ مؤنث موجود است که به دور رخش هالهٔ نور منقوش است… و عین همین شکل را خسرو دوم ساسانی به یادگرفتن خراسان از تصرف هفتالیان حدود ۶۱۳ میلادی ضرب کرده‌است… و می‌توان حدس زد که هیکل تنهٔ مؤنث و هالهٔ نور سمبولی از کشور خراسان و مطلع الشمس عرب باشد

دائرةالمعارف «جهان اسلام» می‌نویسد

«... اگرچه نام افغانستان نخستین بار در قرن نوزدهم میلادی/دوازدهم هجری شمسی به کار رفته و به سرزمینی در شرق افغانستان کنونی تا رود سند اطلاق شده‌است، لکن ظاهراً اخیرترین و جامع‌ترین نام این سرزمین همانا «خراسان» بوده‌است.»[

به گفته اصطخری، شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است: نیشابور، مرو، هرات و بلخ.[۴۱] و نیز لسترینج، در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، می‌نویسد

«خراسان در زبان قدیم فارسی به معنای خاور زمین است. این نام در اوایل قرون وسطی بطور کلی بر تمام ایالات اسلامی که در خاور کویر لوت تا کوه‌های هند واقع بودند، اطلاق می‌شد و به این ترتیب، تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می‌گردید… جغرافیانویسان مسلمان خراسان را به چهار بخش تفسیم کرده و هر کدام را به نام کرسی آن بخش، یعنی نیشابور، مرو، هرات و بلخ می‌خواندند

بـاخـــــتر

باخــــــــــــــتر (اوســـتایی: باخـــــذی؛ پارســـــی باســـــتان: باخــــــتریش؛ یـــــــونانــــــی باســـــــــــتان: باکـــــــــتریـــــــانـــــه 

متــــأخرتـــــر تُـــــخارســـــتان یا طُـــــخارســــتان نام ســـرزمـــین باســــتانی وسیـــعی کــــه قـــسمــــت‌های وسیعی از مناطق شرقی ایران باستان را دربر می‌گرفت. باختر از شمال با سرزمین سُغد و آمودریا و از مشرق با چین و از جنوب با هندوستان و رشته‌کوه هندوکش محدود بوده‌است

پایتخت آن شهر باختر (به یونانی: Βάκτρα باکترا) یا زاریاسپا (Zariaspa) بوده که اکنون بلخ می‌گویند و امروزه شهری کوچکی است در ولایت بلخ (به مرکزیت مزار شریف) در شمال افغانستان امروزی.[۲

در سال ۲۶۱ پیش از میلاد سرزمین باختر توسط دیودوت یکم از حکومت سلوکی اعلام استقلال می‌کند. وی نخستین شاه دولت یونانی بلخ بود

در ادبیات سانسکریت به شکل (بالهیکه) آمده‌است. اصل و ریشه این کلمه (بهلی یا با باهلی) است. در اوستا به نام بخدی آمده که با صفت (بخدیم سریرام اردو درفشام) که به معنی (بلخ زیبا و دارای پرچم‌های بلند) است، آمده و جزء سرزمین‌های اهورامزدا آفریده‌است. در پارسی پهلوی بامیک صفت آن است؛ که به معنی درخشان و باشکوه و زیبا و روشن آمده و بنابر عقیده پروفسوردارمستتر در زند اوستا ریشهٔ این کلمه (بامیه) است که به معنی درخشان است. بختری در اوستا (بخگی) است و این واژه در پارسی میانه بخل و در پارسی دری بلخ شده و در پارس قدیم در زمانهخامنشیان در سنگ‌نبشته بیستون داریوش بزرگ (بختریش و بختریا) آمده و در ایلامی (بکه شی اش یا بکتوری ایش) خوانده شده و نیز در زبان آکادی که آنهم بصورت خط میخی است بصورت (باهاتر) آمده و در یونانی بکترا آمده‌است و از آن بکتریا ساخته شده‌است. در زبان چینی بلخ را (باهی هی) و بنابرگفتهٔ هیوان تسنگ زائر چینی که در سال ۶۲۹ میلادی که به بلخ آمده بود (پوهو) نامیده شده‌است و در تاریخ هان وی بصورت کشور (تاهیا) آمده‌است البته بیشتر این نام به بدخشان گفته می‌شد. یونانیان بلخ را به صفت (پیلوتیمی تیوس یا پولی تیمی تیوس) می‌نامیدند که به معنای گرانبهاترین است. یعنی گوهر ایران. در نوشته‌های موسس خورناتسی مورخ ارمنی که در قرن پنج- شش میلادی می‌زیسته از بلخ با نام (باهلی) یاد شده‌است. در کتاب وندیداد در فرگرد اول راجع به آفرینش سرزمین‌ها توسط اهورامزدا پس از آفرینش ائیریَنَم وَئجَه به سرزمین‌های سغد و مرو اشاره شده و بعد از آن در قسمت هفتم می‌گوید: چهارمین کشور با نزهت که من اهورامزدا آفریدم بلخ زیبا با درفش‌های برافراشته است

پیشینه نام


در اوستا با واژگان ساده، از زندگی بدون تکلف و آرایش یما (جمشید) پادشاه سخن رانده شده‌است. نام پادشاهان آریایی که بنیان‌گذار برابری، حکمروایی و اداره بودند به پیشدادیان باختر نیز معروف است. در سرودهای ودائی از «یاما» که در اوستا «یما» است، نام برده‌اند

پادشاهانی که بر اساس اسطوره‌های قدیم ایرانی بر سراسر ایران بزرگ از جمله بلخ فرمانروایی کردند عبارت بودند از پیشدادیان، کیانیان،اسپه‌ها که پسانها در شاهنامه فردوسی و روایات مؤرخان نیز از آنها یاد شده‌است. در زمان حکومت مادها سرزمین باختر جزو قلمرو ماد بود و خود را از متحدین تحت فرمان پادشاه ماد می‌دانست. پس از مادها که مبنای اتحاد آریایی‌های فلات ایران را گذارده بودند نوبت بههخامنشیان رسید و کوروش بزرگ در تصرفات شمال و شرق خود که حدود سه سال به درازا کشیده بود توانست سرحدات خوارزم تا حدودسند را که باختر هم قسمتی از آن بود متصرف شود

باختر مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زرتشتی بود. بیشتر خاورشناسان محل فعالیت زرتشت را باختر (باخدی) می‌دانند

تاریحچه

زمانیکه اسکندر مقدونی سلسلهٔ هخامنشی‌ها را در پارس برانداخت، متوجه سرزمین باختر شده و در سال ۳۳۰ پیش از میلاد به این سرزمین لشکرگشایی را آغاز کرد. با وجود اینکه حکومت مرکزی در باختر ازبین رفته بود و مردم در حالت قبیله‌ای زندگی می‌کردند، ولی اسکندر به مقاومت شدید مردم هریوه و باختر برخورد

باختر بعد از مرگ اسکندر مقدونی، جزء قلمرو سلوکیان درآمد. ادارهٔ آن بدست ساتراپهای یونانی اداره می‌شد

زبان مردم باختر از تأثیرات نفوذی یونانیان نیز متأثر گردیده و از قرن سوم پیش از میلاد، رسم‌الخط یونانی با زبان پراکریت و رسم‌الخط خروشتییکجا بکار می‌رفت و مورد استفاده قرار می‌گرفت. همچنان خط پارتی که انکشاف یافته خط آرامی است در عهد سلسلهٔ کوشانی‌ها و نفوذساسانی‌ها در بخش‌های از باختر مرسوم گردید